تبليغاتX
حرف های تنهائی

حرف های تنهائی

نميدانم چرا؟

·         نميدانم چرا با گذشت هر روز، به آينده اين مملكت بد بين تر ميشوم؟

·         نميدانم چرا كسي را كه ادعاي رهبري مردم هم نژادم را دارد، با دانستن نقاط ضعف بسيارش، به ديگران ترجيح ميدهم؟

·         نميدانم چرا هيچ يك از هموطنانم، به شمول خودم، اعتراف نميكند كه حد اقل صد سال از كشور هاي همسايه خود عقب تر استيم؟

·         نميدانم چرا نه من نه هيچ يك از دوستانم در جمع هاي رسمي، نميگويد كه "كدام جامعه افغاني"؟

·         نميدانم چرا حس ميكنم كه همه چيز در مملكت من رنگ و بوي ن‍ژادي ميدهد، از "قهرمان ملي" گرفته تا "باباي ملت" تا "بابه مزاري شهيد "؟

·         نميدانم چرا جامعه خود را به مانند "ديگ بخار" ميبينم كه هر آن احتمال دارد، منفجر شود؟

·         نميدانم چرا ناخواسته از تيم ملي فوتبال ايران خوشم ميايد، در حاليكه سخت ترين روز هاي مهاجرت را در اين كشور تجربه كرده ام؟

·         نميدانم چرا زماني كه در ايران بودم من "افغاني" تر از دوست پشتون يا تاجيكم بودم ولي در افغانستان؟؟؟

·         نميدانم چرا زماني كه با دوست پشتونم استم، ناخواسته خود را وكيل مدافع ايران و او خود را وكيل مدافع پاكستان احساس ميكند؟

·         نميدانم چرا دوست پشتونم، پشتو صحبت كردن مرا يك كار طبيعي نميداند، آنگونه كه من فارسي صحبت كردن وي را طبيعي ميبينم؟

·         نميدانم چرا صحبت كردن از "ملت واحد افغان" از طرف من، كمي غير طبيعي به نظر ميرسد؟

·         نميدانم چرا پدر بزرگم، با وجود علاقه اش، نتوانست بالاتر از پست عسكري ساده ارتقا پيدا كند؟

·         نميدانم چرا در تمام ولسوالي من در طول سال ها يك داكتر وجود نداشت؟

·         نميدانم چرا امروز اين سوال ها را ميپرسم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 9:35  توسط محمد امین صادقی  | 

روز جهاني صلح

امروز روز جهاني صلح است. در افغانستان امروز به صورت سمبوليك تجليل ميشود، مثلاً پوسترهاي صلح چاب ميشود، مقاله نوشته ميشود و عكس هاي كبوتر سفيد و كودكان لبخند بر لب در بعضي اماكن قابل در ديوار ها حك ميشود. در چند سال گذشته كه در دفتر ملل متحد كار ميكنم، تجليل از امروز از اهميت خاصي براي اين سازمان برخور دار است. و به خاطر همين اهميت است كه سازمان ملل پول مصرف ميكند تا مسابقات كريكت يا واليبال را در مناطق نا امن جنوب برگزار كند. توليد و پخش (ميان كارمندان خود؟) تيشرت و كلاه با شعار روز جهاني صلح و هم چنين گيلاس آبخوري و قلم از اقدامات اساسي اين نهاد در آوردن صلح در افغانستان، به مناسبت چنين روزي است. حالا كه كلاه صلح را به سرم گذاشته و با پياله روز جهاني صلح قهوه مينوشم و در دفتر محصور در ميان سيم هاي خار دار و سنگ هاي محافظ قراردارم، نميدانم كه اين كار چه مفيديتي براي صلح در كشورم خواهد داشت؟‌

چقدر پول در باره قلم و كلاه روز صلح مصرف شده است؟‌ من نميدانم!

ديشب، متاسفانه، درشب روز جهاني صلح، برهان الدين رباني يكي از شخصيت هاي شناخته شده جهادي، نظامي چند دهه اخير افغانستان در خانه اش ترور شد. در دانشگاه بودم كه خبرش را شنيدم. استاد رباني، حوالي ساعت شش شام ديشب در خانه اش و با مهماني كه به نام نماينده طالبان آمده بود و مواد انفجاري را در دستارش پنهان كرده بود، كشته ميشود.

استاد رباني هم به جمع ديگر روساي جمهور افغانستان پيوست كه همه گي كشته شده اند از داود گرفته تا نجيب!‌ خدا به سر حضرت مجددي رحم كند كه دو ماه رياست جمهوري كرده است و هنوز هم زنده است!‌ تنها رئيس جمهور زنده اي افغانستان (البته غير ازحامد كرزي)

احساس ميكنم كه تجليل از صلح و تلاش ها براي صلح، كار هاي نمايشي و تقليدي است. وقتي رئيس شوراي عالي صلح اينگونه ترور خشونت ميشود، از روند صلحي كه در كشور ما آغاز شده است، چه توقعي ميتوان داشت؟‌

رئيس جمهور كرزي كارش را در نيويورك نيمه تمام گذشته است و ديشب دوباره به طرف كابل حركت كرده است. خدا كند اقاي كرزي كه با اين عجله و پس از شنيدن خبر ترور استاد رباني، به كشور بازگشته است، معجزه كند و كمي روند ترور هاي برنامه ريزي شده را كنترل كند. وگرنه بهتربود همان نيويورك ميماند و در موقع سخنرانيش عكاسان از وي عكس ميگرفتند و همراهاني كه با وي به آمريكا رفته بودند، از سفر شان بيشتر لذت ميبردند. حالا آقاي كرزي در زماني كه در كشور بود چه كار كرده است كه نبودش در يكي دو روز باعث بحران در كشور شود؟

بهتر است زياد وارد مسايل سياسي نشده، فيس بوكم را مرور كنم، قهوه ام را با گيلاس روز جهاني صلح بنوشم و از اينكه با اينكارم در روند صلح در كشورم سهم گرفته ام، احساس افتخار نمايم.

زنده باد روز جهاني صلح!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 10:6  توسط محمد امین صادقی  | 

اگر سه دهه جنگ نميبود؟

در كشوري كه در آن بيشتر از سه دهه جنگ بوده است، و از شروع حيات رسمي اش به نام افغانستان در گير كشمكش هاي داخلي و خارجي بوده است، چگونه ميتوان زندگي عادي داشت؟ مگر ممكن است؟

چندين سال است كه درنهاد هاي بين المللي كار ميكنم، راپوري يا نوشته اي نيست كه در آن يادي از "سه دهه جنگ" نشده باشد. آيا واقعاً تمام بدبختي هاي ما در همين سه دهه جنگ پنهان شده است؟ حالا تصور كنيد كه سه دهه جنگ در افغانستان اتفاق نميافتاد و حكومت داود خان تا حالا ادامه داشت، فكر ميكنيد اوضاع مملكت ما چگونه ميبود؟ و سياست مداران امروزي ما در كجا و چه وضعي به سر ميبردند؟

حامد كرزي رئيس جمهور: مشغول تجارت نمك يا بوره (و احتمال بعيد تجارت يك جنس سفيد ديگر)از قندهار به كابل. احتمالاً در مسير شاهراه دو طرفه كابل قندهار چند هوتل زنجيره اي با نام "هوتل برادران كرزي" ميداشت

مارشال فهيم معاون اول: از طريق شرط بندي و پرورش اسب هاي اصيل و تجارت آن مشغول خدمت به جامعه ورزش افغانستان بود

كريم خليلي معاون دوم: با برادرش رهنماي معاملات بانكي در مناطق مركزي ميداشت كه احتمالا با سعي و كوشش زياد در كابل نيز صاحب يك شعبه ميشدند

فاروق وردك وزير معارف: احتمالا در قريه شان به عنوان منشي در حل منازعات محلي سهم ميگرفت و نصف وقت نيز در ليسه قريه مشغول درس دادن مضمون پشتو ميبود

بسم الله محمدي وزير امور داخله: بعد از فراغت از ليسه افسري، در وارد شدن به پوهنتون حربي ناكام ميماند

زلمي رسول وزير امور خارجه: تمام سال درعربستان سعودي مشغول انجام فرائض حج ميبود و احتمالا سالي يكبار هم به پاكستان ميرفت. چون در افغانستان كار خاصي نداشت، پس لزوم نداشت كه در آنجا برود

احمد بهزاد وكيل پارلمان: اول مكتب را خلاص ميكرد و بعد پوهنتون را و بعد در كنار  پارلمان افغانستان قرطاسيه فروشي باز ميكرد

عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف تغيير و اميد: چون انتخاباتي وجود نداشت، پس ايشان هم احتمالاً وجود نميداشتند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 11:42  توسط محمد امین صادقی  | 

چرا برج ها فرو ريخت؟

ده سال از فاجعه يازده سپتمبر ميگذرد. در اين ده سال نظرات مختلفي در باره دلايل و انگيزه هاي آن حمله، ذكرشده است. عده اي بر اين باور است كه توطئه خود آمريكاست،‌ يك عده اي فكر ميكنند كه اين حمله واقعاً كار القاعده بوده است، و عده هم همچنان در شك و ترديد.

آمريكا به عنوان عظيم ترين قدرت سياسي و نظامي جهان و پيروز جنگ جهاني و جنگ سرد هيچ گاهي تصور نميكرد كه چنان ضربه اي مهلك را از يك دشمن ناشناس دريافت كند. دشمني كه نه جاپان بود ونه شوروي سابق، دشمني كه آدرس مشخص جغرافيائي براي حمله اتمي و حمله با سلاح پيشرفته نداشت... دشمني كه يك انديشه بود، انديشه اي كه در جهان بعد از جنگ سرد شكل گرفته بود، انديشه ضد آمريكائي...

سازمان القاعده در متن اين حملات قرار داشت ولي القاعده تمام ماجرا نبود. در پس اين ماجرا حمايت هاي مادي و معنوي قدرت هاي مختلفي از ايران گرفته تا چين و كوبا و كره شمالي و البته روسيه را ميتوان ديد.

البته با آمريكا نميتوان روبرو جنگيد و پيروز شد. بايد شرايطي را براي شكست آمريكا فراهم كرد كه ديگر سلطه نظامي و اقتصادي آمريكا هم نتواند كاري از پيش ببرد. جنگ هاي از نوع چريكي و حملات انتحاري، در كوه هاي افغانستان و مرز هاي قبائلي افغانستان و پاكستان.

دشمنان سيطره مطلق آمريكا خيلي حساب شده عمل كردند و دولت آمريكا با رهبري احساساتي جورج بوش كه خيال حادثه يازده سپتمبر را هم نكرده بودند، را وادار به واكنشي كردند كه باعث هزينه زياد حيثيتي براي آمريكا گرديد.

حالا 10 سال از حضور آمريكا در افغانستان ميگذرد. مليارد ها دالر و جان هزاران سرباز آمريكائي هم هزينه اين حضور تا حالا بوده است. نه تنها از حكومت داري خوب و زندگي بهتر براي مردم افغانستان خبري نيست، بلكه طالبان به عنوان برادر خوانده هاي القاعده دو باره حضور موثر درعرصه نظامي-سياسي افغانستان پيدا كرده اند. با حضور بيش از صد هزار نيروي آمريكائي و ديگر نيروهاي ناتو، روزي نيست كه كسي از دولتمردان آمريكا، همانند سياستمداران كابل به طالبان التماس مذاكره و سازش نكنند.

دولت آمريكا خود را دلخوش كرده است كه رهبر القاعده كشته شد. شايد اسامه بن لادن ديگر به جريان فكري مبارزه با آمريكا، ارزش خود را از دست داده بود.

اگر دشمنت را با شرايطش نميتواني شكست بدهي، با شرايط خودت با دشمن بجنگ. شايد آمريكا با اين همه عظمت ظاهري، هيچ گاهي فكر نميكرد كه يازده سپتمبر و حضور در افغانستان يك تله ماهرانه از طرف دشمنانش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 14:51  توسط محمد امین صادقی  | 

مقامات افغاني چه شعري ميخوانند؟

فاروق وردك وزير معارف:
كار هاي جرگه و آن حزب هر شب كردمي
كاش فرصت داشتم تا فكر مكتب كردمي

اسپنتا مشاور امنيت ملي:
من چه گويم بهر يار از امنيت
امنيت كي بوده است در مملكت
نيست غم در چهره ام ديگر عيان
 چون نيم محتاج راي پارلمان

عبدالرووف ابراهيمي- رئيس پارلمان
اي خوشا روزي كه عنقاي سفيد
جست اندر پارلمان بر من رسيد
من رئيس گشتم ميان ديو ودد
كور گردد حاسدان اندر حسد

رئيس جمهور كرزي:
يار جانا باز آ، تنهاي تنها گشته ام
بهتر تو آواره هر كوي و صحرا گشته ام
هم اوباما دلخور است هم كامرون هم ديگران
زان زماني كه به تو مجنون و شيدا گشته ام
باز آ،‌آخوند هم خونم، دلم خون است ز هجر
من به عشقت، عاقبت بدنام و رسوا گشته ام

كريم خليلي معاون دوم رئيس جمهور:
در اين دنياي پر آشوب مرا غم نيست با جانان
هر آنچه امر فرمايد، جوابم است "بلي قربان"

مارشال فهيم، معاون اول رئيس جمهور:
اسبي خواهم چون پلنگ سرمست و تيز
 تا زند بر دشمنانم جست وخيز
اين هزاران اسب من كور و كرند
ميچرند چون گاو و چون خر ميدوند

فضل احمد معنوي، رئيس كميسيون مستقل انتخابات:
بعد از خواندن شعر"خيال است و محال و است و جنون"‌، با شعر خواندن قهر كرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 12:45  توسط محمد امین صادقی  |